previous pauseresume next

داستان خود کشی

روزی یک مرد در زندگی خود به پوچی رسید

لذا تصمیم به خودکشی گرفت

بالای صخره ای نوک تیز ایستاد و دور گردن خود طناب بزرگی بست

سمت دیگر طناب را به تخته سنگی بزرگ گره زد

مقداری سم نوشید و لباس خود را به آتش کشید

بلافاصله به سمت پایین پرید

و در همان لحظه تیر به سوی خود شلیک کرد

گلوله به خطا رفت و طناب بالای سرش را برید

او که از خطر حلق آویز شدن جان سالم به در برده بود به داخل آب سقوط کرد

آب شعله های آتش را خاموش کردو استفراغ سم را از بدنش خارج ساخت

توسط یک ماهیگیری از آب خارج و به بیمارستان منتقل شد

در بیمارستان بود که بخاطر نبود امکانات و دارو جان به جان آفرین تسلیم کرد