previous pauseresume next

داستان

مرد وچاله

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسيار دردش آمد ... یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
 

دست زندانی

یک وکیل برای دفاع از مردی که متهم به سرقت بود دفاعیه جالبی را صادر کرد : موکل من فقط دست خودرا داخل پنجره ی خانه ای کرده و چند اشیا بی اهمیت را برداشته است 

داستان خود کشی

روزی یک مرد در زندگی خود به پوچی رسید، لذا تصمیم به خودکشی گرفت.بالای صخره ای نوک تیز ایستاد و دور گردن خود طناب بزرگی بست
 

تدفین در کربلا

ابوریاض از مسئولین فعلی در کشور عراق است .ایشان می گفت : در سالهای جنگ  عراق علیه ایران فرزندم به اجبار به سربازی رفته بود .

سقا خانه

كاسبى در بازار اصفهان مغازه اى داشت و كنار مغازه اش سقاخانه اى بنام آقا اباالفضل (ع ) بود، او چون علاقه زيادى به حضرت عباس (ع ) داشت مى گفت : آقاجان من به عشق شما اين سقاخانه را تميز مى كنم و از آن بخوبى نگهدارى مى كنم 

ملا عباس چاوش

درمازندران يك نفر به نام ملا عباس چاوش بود، اين هر سال يك پرچم مى گرفت روى دوشش و مى رفت طرف كربلا، يك عده از مردم هم دنبال اين پرچم چاوشيش مى رفتند.
مىگويد: يك سال تصميم گرفت كربلا نرود چون يك گرفتارى برايش پيش آمده بود

عیدی از برادر...

شخصی به نام پل یک دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت کرده بود. شب عید هنگامی که پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد که

دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می کرد.

درویش یکدست

درویشی در کوهساری دور از مردم زندگی می‌کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گلابی و انار بسیار بود و درویش فقط میوه می‌خورد

یک جفت کفش

ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ ، ﻳﮏ ﺟﻔﺖ ﮐﻔﺶ ﺧﺮﻳﺪﻡ .... ﺭﻧﮕﺶ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ یه کمی پاهام رو اذیت میکرد ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ لبخند اطمینان بخشی زد و ﮔﻔﺖ:

سفارش همسر

او میگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد، ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد. و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد.
 

صفحه‌ها

اشتراک در داستان